تبليغاتX

با کریمان کارها دشوار نیست
ای که مرا خوانده ای ........راه نشانم بده!

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوع اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهر دیگری سیلی زد
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیز ی بگوید روی شن های بیابان نوشت
امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری انجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و د ربرکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت برروی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب از او پرسید بعد از ان که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

 

+     توسط مسافر غریب  | 

پیرمرد صبح زود از خانه اش خارج شد . در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید . عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند سپس گفتند : باید از شما عکس برداری شود تا جایی از بدنتان اسیب ندیده باشد .
پیرمرد غمگین گفت که عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است . هر روز صبح می روم و با او صبحانه می خورم . نمی خواهم دیر شود.
پرستاری گفت : ما به او موضوع را خبر می دهیم
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم . او الزایمر دارد چیزی را متوجه نمی شود . حتی مرا هم نمی شناسد
پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟
پیرمرد با صدایی گرفته با ارامی گفت : اما من که می دانم او چه کسی است .........

 

 

+     توسط مسافر غریب  | 

خليفه (الواثق ) به احمد بن ابى دؤ اد گفت : فلان كس درباره تو چنين و چنان گفت . احمد گفت : خدا را سپاس ! كه او به دروغ گفتن درباره من نيازمند شد و مرا به راستگويى در حق او، پاكيزه داشت .
منبع

+     توسط مسافر غریب  | 

آموزش‌های مذهبی اصیل ، می‌توانند به عنوان محرکی امیدبخش در زندگی فردی و اجتماعی وارد عمل شوند و با افزایش تحمل فرد به مشکلات و ناراحتی‌های زندگی ، از بروز واکنش‌های بیمارگون و افراطی در مقابل رویدادها جلوگیری نمایند. به عنوان مثال: فکر ، تمایل و اقدام به خودکشی را که ناشی از محدودیت ظرفیت روانی می‌باشد، به طور کامل کنترل نموده و فرد را از پناه بردن به الکلیسم و مواد مخدر و اختلالات مشابه باز می‌دارند.
منبع

+     توسط مسافر غریب  | 

ستیزه جویی از منظر قرآن و ائمه

  • امام هادی علیه‌السلام ستیزه جویی را موجب از بین رفتن دوستی‌های قدیمی و همبستگی‌های محکم بین فردی معرفی می‌کند و حداقل آن را تمایل به غلبه بر طرف مقابل می‌داند که خود ، اساس قطع رابطه می‌باشد.

  • در قرآن مجید آمده است: خلق را با حکمت و موعظه نیکو ، به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق با آنها مناظره کن.

  • قرآن همچنین از مجادله با افرادی که عقیده همسان انسان را ندارند، بر حذر می‌دارد و این رفتار تا بروز روند ظلم آمیز باید ادامه یابد.

تحریم جدال بین انسانها

با توجه به اینکه تحریم جدال در انسان ، بسیار جدی است، به تحریم جدال در ضمن حج اسلام سعی می‌کند که افراد تحت پوشش خود را در این مورد کنترل کند. در قرآن مجید انسان‌های رشد یافته به این صورت معرفی شده‌اند: بندگان خدای رحمان آنان هستند که بر روی زمین با تواضع و فروتنی می‌روند و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب نمایند، با سلامت جواب دهند.

امام صادق علیه‌السلام در تفسیر کلام خدای تعالی، بر روی زمین با تواضع می‌روند فرمود و آن مردی است که با فطرتی که بر آن آفریده شده است قدم بر می‌دارد و تکلف و تبختر ندارد.

تکبر و فخر فروشی از منظر قرآن

در قرآن مجید آمده است: ما این خانه آخرت را برای آنان که در زمین اراده علو و فساد و سرکش ندارند، مخصوص گردانیدیم و حسن عاقبت ، خاص پرهیزگاران است.


امام صادق علیه‌السلام منظور از علو در زمین را ، گردن کشی و بزرگی و فساد می‌داند.


در متون اسلامی آمده است که حتی چنانچه فردی از این که بند کفش او از دوستش بهتر است، خوشحال باشد و به اصطلاح بخواهد فخرفروشی کند، در مفهوم آیه وارد می‌شود.


علامه طباطبایی در تفسیر این آیه منظور از علو در زمین را با مفهوم گردن فرازی و استکبار بر بندگان خدا تعریف می‌نماید و آن را یکی از مصادیق فساد می‌داند و اضافه می‌نماید از آن لحاظ ، عنوان علو و برتری جویی بر بندگان خداوند به طور اختصاصی ذکر شده است که خداوند نسبت به آن عنایت خاص داشته است.


پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید:
هیچ گاه نشد که جبرئیل نزد من آید جز آن که می‌گفت: ای محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم از بغض و دشمنی مردم بپرهیزید. همچنین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تاکید می‌نماید که جبرئیل گفت: از ستیزه جویی با مردم بپرهیزید.

استفاده از اصل خودداری از ستیزه جویی در روان درمانی

بروز اختلاف سلیقه در روابط بین افراد امری قابل پیش‌بینی است. در روان‌شناسی و روان درمانی سعی می‌شود به افراد آموزش دهند در صورت اختلاف نظر با سایرین ، سعی کنند جانب اغماض را مراعات نمایند و هیچ گاه از طریق مشاجره به فکر حاکمیت نظر خود نباشند و با این روش از بروز درگیری و کشمکش روانی و اضطراب جلوگیری نمایند. در روان درمانی با ارزیابی موقعیت پیش آمده، باید مکانیسم بروز علایم را برای فرد توجیه نمود و از طریق اصل قرار نسبت به عملکرد او اقدام نمود.
منبع
+     توسط مسافر غریب  | 



پرسش:حسدورزي از چه انگيزه هايي ناشي مي شود، و زيانهايي را كه به انسان وارد مي كند چگونه است و بالاخره راهكار درمان آن كدام است؟
    پاسخ:در بخش نخست اين مبحث به مفاهيم حسد، غبطه و منافسه و مراتب حسادت پرداخته شد. اينك در ادامه، بخش پاياني بحث حسادت را پي مي گيريم.
    انگيزه هاي حسدورزي
    براي حسدورزي انگيزه ها و اسباب بسياري را مي توان برشمرد كه در يك نگاه كلي، عمده آنها به خواري نفس انسان برمي گردد. تفصيل اين مطلب را در موارد هفتگانه زير مي توان بيان كرد:
    1- خباثت نفس و بخل نسبت به خير بندگان خدا
    2- دشمني و كينه توزي كه از بزرگترين اسباب حسد است.
    3- حب رياست و مال و جاه
    4- ترس از بازماندن از مقصود و مطلوب خود
    5- تعزز يعني اينكه بر شخص گران باشد كه يكي از همگنانش از او بالاتر و برتر شود.
    6- تكبر
    7- تعجب و آن وقتي است كه محسود در نزد حاسد حقير و نعمتي كه به وي رسيده بزرگ باشد.
    حسدورزي گاهي از حيطه فردي خارج و به عرصه صنفي كشيده مي شود. بنابراين عالم به عالم، حسد مي برد نه به عابد و تاجر به تاجر حسد مي برد نه به ديگري. در پايان به عنوان جمع بندي اين مبحث مي توان گفت كه منشأ همه انگيزه هاي حسدورزي، دوستي دنيا است. زيرا منافع دنيا به سبب تنگي، محدوديت و محصور بودن آنها، محل نزاع و كشمكش مي باشد. به طوري كه ممكن نيست منفعتي از مال و منصب به كسي برسد مگر آنكه از دست ديگري بيرون رود.
    زيانهاي حسد
    1- حسد سخت ترين و دشوارترين بيماري رواني و بدترين و پليدترين رذايل است كه صاحب خود را به عقوبت دنيا و عذاب آخرت گرفتار مي كند.
    2- حسود در دنيا لحظه اي از حزن و الم خالي نيست و از هر نعمتي كه نصيب ديگران مي شود رنج مي برد و چون نعمتهاي خداي متعال نامتناهي است و هرگز از بندگان بريده و منقطع نمي شود بنابراين حسود پيوسته در اندوه و رنج است.
    3- حسود در عناد و ضديت با آفريدگار و پروردگار است. زيرا اوست كه نعمت ها و خيرات را بر بندگان خود به مقتضاي حكمت و مصلحت خود ارزاني داشته است.
    بدين لحاظ امام صادق(ع) مي فرمايد: اصول الكفر ثلاثه: الحرص و الاستكبار و الحسد. ريشه هاي كفر سه چيز است: حرص، تكبر و حسد.
    4- حسادت گذشته از آنكه زيانهاي معنوي دارد و دين و ايمان را تباه مي كند، روي اعصاب انسان نيز اثر مي گذارد.
    علي(ع) مي فرمايد: صحه الجسد من قله الحسد. سلامتي بدن از كمي رشك بردن است.
    راهكارهاي درمان حسد
    1- عمل نافع براي معالجه حسد اين است كه بر آثار خيرخواهي كه ضد حسد است، مواظبت شود، به اين ترتيب كه تصميم بگيرد و خود را مكلف سازد كه در گفتار و كردار برخلاف مقتضاي حسد رفتار كند. پس اگر حسد او را بر تكبر برمي انگيزد، خود را به تواضع وادارد و اگر او را بر غيبت و بدگويي ترغيب مي كند، زبان به مدح و ستايش وي بگشايد و... اين معالجه كلي براي مطلق بيماري حسد است. اما براي هر نوع از آن علاج مخصوصي هست كه آن كندن و نابود ساختن انگيزه و سبب حسد از قبيل خبث نفس، حب رياست، كبر و خودبزرگ بيني، شدت حرص و... است.
    2- توجه به آثار زيانبار روحي و جسمي حسادت، و تقويت اين بينش كه جهان هستي تجلي ذات خداست و نعمتهاي او بر بندگان و مخلوقاتش بدون حكمت نيست و هركسي را به گونه اي در اين دنيا مورد ابتلاو آزمايش قرار مي دهد.
    3- توجه به اين نكته كه كسب نعمتها و خيرات اين جهان زمينه، بشر و شرايط خاص خود را مي طلبد و اگر انسان طالب نعمت و يا خيري است بايد باتوجه به علل و اسباب تحقق آن، سعي و تلاش نمايد و درعين حال به خدا توكل نمايد كه او را در رسيدن به اهداف خود موفق و پيروز گرداند. محمدرضا كافي
   منبع 
+     توسط مسافر غریب  | 

مى‏دانیم بسیارى از صفات رذیله از یکدیگر سرچشمه مى‏گیرند، یا به تعبیر دیگر تاثیر متقابل دارند. حسد نیز از صفاتى است که از صفات زشت دیگرى ناشى مى‏شود و خود نیز سرچشمه رذایل فراوانى است!

 

علماى اخلاق براى حسد سرچشمه‏هاى زیادى ذکر کرده‏اند: از جمله عداوت و کینه است که موجب مى‏شود انسان آرزوى زوال نعمت از کسى که مورد عداوت اوست کند.

 

دیگر کبر و خودبرتربینى است، به همین جهت اگر ببیند دیگران مشمول نعمت‏هاى بیشترى شده‏اند آرزو دارد بلکه تلاش مى‏کند که نعمت آنان زایل گردد تا برترى او را نسبت‏به دیگران به خطر نیفکند!

 

سوم حب ریاست است که سبب مى‏شود آرزوى زوال نعمت دیگران کند، تا بتواند بر آنها حکومت نماید; زیرا اگر امکانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بیش از دیگران نباشد پایه‏هاى ریاست او سست مى‏شود.

 

چهارم از اسباب حسد ترس از نرسیدن به مقاصد مورد نظر است، چرا که گاه انسان تصور مى‏کند نعمت‏هاى الهى محدود است اگر دیگران به آن دست‏یابند امکان رسیدن او را به آن نعمت‏ها کم مى‏کنند.

 

پنجمین سبب احساس حقارت و خود کم بینى است، افرادى که در خود لیاقت رسیدن به مقامات والایى را نمى‏بینند و از این نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مى‏کنند دیگران هم به جایى نرسند تا همانند یکدیگر شوند!

 

ششمین اسباب حسد بخل و خباثت نفس است

 

زیرا بخیل نه تنها حاضر نیست از نعمت‏هاى خود در اختیار دیگران بگذارد بلکه از رسیدن دیگران به نعمت‏هاى الهى نیز بخل مى‏ورزد و ناراحت مى‏شود، آرى تنگ نظرى، کوته‏بینى و رذالت طبع آدمى را به حسد مى‏کشاند و گاه مى‏شود که همه این امور ششگانه دست‏به دست هم مى‏دهند و گاه دو یا سه منشا به هم ضمیمه مى‏شوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مى‏یابد.

 

ولى فراتر از اینها حسد ریشه‏هایى در عقاید انسان نیز دارد، کسى که ایمان به قدرت خدا و لطف و عنایت او و حکمت و تدبیر و عدالتش دارد چگونه مى‏تواند حسد بورزد؟

 

شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مى‏کند که چرا فلان نعمت را به فلان کس دادى؟ این چه حکمتى است و چه عدالتى؟ چرا به من نمى‏دهى؟ و نیز به زبان حال مى‏گوید:

 

هرگاه خدا به دیگرى نعمتى دهد ممکن است از دادن مثل آن به من العیاذ بالله عاجز باشد پس چه بهتر که نعمت از او سلب گردد تا به من برسد

 

بنابراین حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پایه‏هاى ایمان به توحید افعالى پروردگار و حکمت و قدرت او هستند، چه اینکه انسانى که به این اصول مؤمن باشد مى‏داند تقسیم نعمت‏ها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حکمتى است و نیز مى‏داند خداوند توانایى دارد که بیشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شایسته نعمت‏بداند، پس باید کسب شایستگى کند.

 

به همین دلیل در حدیثى از زکریا(پیامبر بزرگ الهى) آمده است که خداوند مى‏فرماید:

 

«الحاسد عدو لنعمتى، متسخط لقضائى، غیر راض لقسمتى التى قسمت‏بین عبادى

 

حسود دشمن نعمت من است، او خشمگین در برابر قضا و تقدیر من و ناراضى از قسمتى است که در میان بندگانم کرده‏ام‏»

 

شبیه همین معنى از رسول خداصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل شده است که مى‏فرماید:

 

خداوند به موسى بن عمران فرمود: «لاتحسدن الناس على ما آتیتهم من فضلى، و لاتمدن عینیک الى ذلک، و لاتتبعه نفسک، فان الحاسد ساخط لنعمى، ضاد لقسمى الذى قسمت‏بین عبادى و من یک کذلک فلست منه و لیس منى

 

اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا کرده‏ام حسد مورز و چشم به آنها ندوز و آنها را در دل پیگیرى نکن(و بر این امور خرده مگیر); زیرا حسود نسبت‏به نعمت‏هاى من خشمگین و مخالف تقسیمى است که در میان بندگانم کرده‏ام، هر کس چنین باشد نه من از اویم و نه او از من است‏»

 

کوتاه سخن اینکه حسود در واقع پایه‏هاى اعتقادى محکمى ندارد وگرنه ى‏دانست‏حسدورزى نوعى انحراف از توحید است.

منبع

 

 

 

+     توسط مسافر غریب  | 

به دلیل مشکل  چشمم در حال حرکت نمیتوانم متنی را بخوانم
برای همین میدانستم که موفق نمیشوم دعاهای شوط ها را بخوانم
البته چون گاهی در دعا ها مطالبی هست که شاید خودمان کمتر متوجه باشیم که بهتر است از خدا خواسته شود ترجمه اش را تا حدودی از بر کردم که بتوانم تکرار کنم
هر چند معتقدم که انسان بهتر است با همان زبان خودش و از ته دل از خدای خود چیزی بخواهد و صرف خواندن دعاهای عربی بدون توجه به مفاهیمش چندان کارساز نیست ؛ ولی خیلی علاقه مند بودم که همگام با دیگران دعاهای سفارش شده در شوط ها را بخوانم
به هر حال نشد
تا جایی که همراه کاروان بودم و صدای روحانی کاروان به گوشم میرسید تکرار میکردم و هر جا هم که عقب می افتادم ربنا آتنا و... زیاد میگفتم ( البته جالب بود که متوجه شدم اکثر طواف کنندگان از کشورها و قاره های مختلف همین ربنا آتنا .... را زیاد تکرار میکردند و من حس کردم باید حکمتی باشد و شک نکردم بیشترین سفارش به همین دعا شده است و این امر تصادفی نیست ) و استغفرالله ....و دعاهای دیگری که به ذهنم می آمد
گاهی هم میشد که متوجه میشدم در حلقه کاروان دیگری هستم و با روحانی آنها هم صدا میشدم
حس کردم اینطوری تمرکزم را از دست میدهم و انگار ته ته دلم چیزهای دیگری را دوست دارم بگویم
به ندای درونم توجه کردم و کم کم از حلقه کاروان جدا شدم
دیگر خودم بودم و کعبه ؛ چون ماه رجب بود تعداد طواف کننده ها زیاد بود ؛ دست دخترم در دست من بود تا مطمئن شوم اعمالش را درست انجام میدهد مخصوصا باید مراقب میبود که شانه سمت چپش از طرف کعبه بر نگردد و هل دادنهای جمعیت طواف کننده باعث نشود طوافش اشکال پیدا کند
به خودم آمدم دیدم دقیقا کنار دیوار کعبه ام
خیلی وسوسه میشدم دست رویش بکشم ویا بایستم و نگاهش کنم ؛ چون بار اولم بود که از نزدیک میدیمش
باورم نمیشد بشود به کعبه نزدیک شد ؛ شاید با امامزاده های ایران مقایسه اش میکردم و اینکه گاه میشود نوک انگشتمان هم به حرم امام رضا ع نمیخورد
به هر حال دل تو دلم نبود اینکه دقیقا کنار کعبه ام خیلی خوشحال بودم
همینطور که جلو میرفتم و در دل با خدا نجوا میکردم حس کردم نزدیک حجر الاسود هستم
خلوتی آن قسمت کعبه که حس میکردم حجر الاسود در آن قسمت قرار دارد برایم عجیب بود
در دلم گفتم خدایا ! یعنی واقعا آنقدر این قسمت خلوت شده که میتوانم بروم و لمسش کنم؟
خیلی خوشحال بودم ؛ قدمهایم را تندتر کردم تا به آرزویم برسم
لمس کردن حجر الاسود به مصافحه با خدا تعبیر شده اگر چه در احادیث آمده است که وقتی شلوغ است و امکان لمس آن نیست دستت را هم که از دور به سمتش دراز کنید کفایت میکند و ما در هر دور اینکار را میکردیم واز سر استحباب دست راستمان را به سمت حجرالاسود میگرفتیم و الله اکبر میگفتیم و دور جدیدمان را شروع میکردیم
دور یا شوط ششم من بود نزدیکتر شدم دیدم چند مرد عرب بسمتش آمدند و شروع کردند به بوسیدن دیوار نزدیک آن
من در همان حالی که شانه ام به سمت کعبه بود دستم را به دیوار مالیدم اما چون در حال طواف  بودم نمیتوانستم کاملا بسوی کعبه بر گردم
جلوتر رفتم دیدم یک قسمت دیوار باز است و پرده رویش نیست اما شبیه حجر الاسود نیست (عکس حجر الاسود را دیده بودم و فیلمش را ) بیشتر که دقت کردم دیدم آن مهتابی سبز روبروی رکنی که حجر الاسود در آن قرار دارد و کنار ورودی صفا و مروه هست را هم نمیبینم فهمیدم حجر الاسود نیست
حدس زدم باید رکن یمانی باشد
و باید قسمتی باشد که میگویند دیوارش شکافته شده و مادر امام علی ع واردش شده و علی ع را به دنیا آورده است
البته من به حساب اینکه نزدیک حجر الاسود هست کلی حاجتهامو خواسته بودم
وقتی فهمیدم رکن یمانی هست در دلم شک افتاد که آیا لمس کردن دیوارش طوافم را خراب کرده و مشکل دار یا نه
بعد تمام شدن هفت دور طواف و خواندن نماز در پشت مقام ابراهیم روحانی کاروانمان (که  گوشه ای ایستاده بود و از تک تک اعضای کاروان میپرسید که آیا مشکلی برایشان ایجاد شده یا نه ؛ که اگر طوافشان مشکل پیدا کرده قبل از رفتن به مسعی دوباره طوافشان را انجام دهند ) پرسیدم که آیا لازم است دوباره طواف را انجام دهم یا نه که گفت اگر شانه ات بر نگشته نه اشکالی ندارد  ولی دیگر تکرار نکن
شبهای بعد بیشتر کنار دیوار کعبه خلوت کردم و بیشتر توانستم نماز حاجت بخوانم و یک بار هم خدا کمک کرد خیلی راحت حجر الاسود را لمس کنم
وقتی لمسش کردم اگر چه خوشحال بودم ولی ترس شدیدی هم در دلم افتاده بود
پیش خودم گفتم یعنی الان من با خدا مصافحه کردم و با او دست دادم؟
یعنی بیعت کردم آنهم کنار کعبه؟
به دستهایم نگاه میکردم و اشک میریختم
چند بار دستم را بوسیدم
دوست داشتم  میشد تا آخر عمرم دستم را نشویم
تا همیشه بوی حجر الاسود بدهد و اثرات آن روی دستم باشد
و یادم بماند که این دست با خدا دست داده است
در لحظه لمس حجر الاسود تعدادی تسبیح دستم بود که نیت کرده بودم به پرده های کعبه بمالم و رکن یمانی و به کسانی که دوستشان دارم هدیه کنم
فکرش را هم نمیکردم که بتوانم حجر الاسود  را لمس کنم
الان آن تسبیح ها را دارم ؛ تعدادی از آن را به همان کسانی که برایشان خریده بودم دادم
شاید خدا آنهارا دوست داشت و میخواست تسبیح مالیده شده به حجر الاسود به آنها برسد
هیچ چیز بعید نیست
من هم به فال نیک میگیرم
+     توسط مسافر غریب  | 



غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود
این خماری از سر ما می گساران می رود
پرده را از روی ماه خویش بالا می زند
غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود
زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود
محفل از نور رخ او نورباران می شود
هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش می رسد ایام هجران می رود

+     توسط مسافر غریب  | 

هفته اول بعد سفرمان به بدترین وجه گذشت
شیطان خوب توانست ذهنمان را از مقوله حج منحرف کند
اصلا فرصت نکردیم جمعی خانوادگی داشته باشیم و در مورد سفرمان و نتایج سفر به گفتگو بنشینیم
اطرافیانم دلسوزانه به من هشدار میدادند که ذهنت را درگیر چیزی کرده ای که ارزش ندارد
اما در آن لحظات خیال میکردم اینطور نیست
غافل بودم که شیطان دست به کار شده تا هم لذت سفر را از ما بگیرد و هم از دست آورد این سفر غافلمان کند
دیروز به لطف خدا آزاد شدم
یعنی خود را آزاد کردم
به شیطان و عوامل شیطانی لعنت فرستادم
خیلی چیزهارا از صفحه زندگیم خط زدم
تصمیم گرفتم دیگر به آنها فکر نکنم
سه طلاقه شان کردم و خود را راحت کردم
هیچ سنخیتی بینمان نبود و از اولش هم این پیوند اشتباهی بود
برای من مردند
یعنی بهتر بگویم کشتمشان
سخت بود
بعد سالها انس گرفتن ؛ بخواهی فراموششان کنی سخت بود
ولی اینکار را کردم
اصلا حس میکنم حکمتی بود در این قیل و قالها و حرف و حدیثها
راحت شدیم .شاید دیروز را باید به عنوان  روز جشن خانوادگی خود  همیشه به یاد داشته باشم
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
نمیدانم شکر این پیروزی را باید چگونه بجا آورم
روزهای سختی بر ما گذشت ؛ اما بخیر گذشت
شاید یکی از بهترین نتایج سفر حجم همین بود



+     توسط مسافر غریب  |