|
ای که مرا خوانده ای ........راه نشانم بده!
|
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند بین راه سر موضوع اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند یکی از آنها از سر خشم بر چهر دیگری سیلی زد
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد ولی بدون آن که چیز ی بگوید روی شن های بیابان نوشت
امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند تصمیم گرفتند قدری انجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و د ربرکه افتاد نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت برروی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب از او پرسید بعد از ان که من با سیلی تو را آزردم تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت وقتی کسی ما را آزار می دهد باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگی حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.
پیرمرد صبح زود از خانه اش خارج شد . در راه با یک ماشین تصادف کرد و اسیب دید . عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .
پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند سپس گفتند : باید از شما عکس برداری شود تا جایی از بدنتان اسیب ندیده باشد .
پیرمرد غمگین گفت که عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است . هر روز صبح می روم و با او صبحانه می خورم . نمی خواهم دیر شود.
پرستاری گفت : ما به او موضوع را خبر می دهیم
پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم . او الزایمر دارد چیزی را متوجه نمی شود . حتی مرا هم نمی شناسد
پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟
پیرمرد با صدایی گرفته با ارامی گفت : اما من که می دانم او چه کسی است .........
خليفه (الواثق ) به احمد بن ابى دؤ اد گفت : فلان كس درباره تو چنين و چنان گفت . احمد گفت : خدا را سپاس ! كه او به دروغ گفتن درباره من نيازمند شد و مرا به راستگويى در حق او، پاكيزه داشت .
منبع
آموزشهای مذهبی اصیل ، میتوانند به عنوان محرکی امیدبخش در زندگی فردی و اجتماعی وارد عمل شوند و با افزایش تحمل فرد به مشکلات و ناراحتیهای زندگی ، از بروز واکنشهای بیمارگون و افراطی در مقابل رویدادها جلوگیری نمایند. به عنوان مثال: فکر ، تمایل و اقدام به خودکشی را که ناشی از محدودیت ظرفیت روانی میباشد، به طور کامل کنترل نموده و فرد را از پناه بردن به الکلیسم و مواد مخدر و اختلالات مشابه باز میدارند. 
منبع
ستیزه جویی از منظر قرآن و ائمه 
در قرآن مجید آمده است: خلق را با حکمت و موعظه نیکو ، به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق با آنها مناظره کن.
تحریم جدال بین انسانها
امام صادق علیهالسلام در تفسیر کلام خدای تعالی، بر روی زمین با تواضع میروند فرمود و آن مردی است که با فطرتی که بر آن آفریده شده است قدم بر میدارد و تکلف و تبختر ندارد. 
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید: هیچ گاه نشد که جبرئیل نزد من آید جز آن که میگفت: ای محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم از بغض و دشمنی مردم بپرهیزید. همچنین پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تاکید مینماید که جبرئیل گفت: از ستیزه جویی با مردم بپرهیزید.
استفاده از اصل خودداری از ستیزه جویی در روان درمانی 
پرسش:حسدورزي از چه انگيزه هايي ناشي مي شود، و زيانهايي را كه به انسان وارد مي كند چگونه است و بالاخره راهكار درمان آن كدام است؟
پاسخ:در بخش نخست اين مبحث به مفاهيم حسد، غبطه و منافسه و مراتب حسادت پرداخته شد. اينك در ادامه، بخش پاياني بحث حسادت را پي مي گيريم.
1- خباثت نفس و بخل نسبت به خير بندگان خدا
3- حب رياست و مال و جاه
5- تعزز يعني اينكه بر شخص گران باشد كه يكي از همگنانش از او بالاتر و برتر شود.
7- تعجب و آن وقتي است كه محسود در نزد حاسد حقير و نعمتي كه به وي رسيده بزرگ باشد.
زيانهاي حسد
1- حسد سخت ترين و دشوارترين بيماري رواني و بدترين و پليدترين رذايل است كه صاحب خود را به عقوبت دنيا و عذاب آخرت گرفتار مي كند.
3- حسود در عناد و ضديت با آفريدگار و پروردگار است. زيرا اوست كه نعمت ها و خيرات را بر بندگان خود به مقتضاي حكمت و مصلحت خود ارزاني داشته است.
راهكارهاي درمان حسد
1- عمل نافع براي معالجه حسد اين است كه بر آثار خيرخواهي كه ضد حسد است، مواظبت شود، به اين ترتيب كه تصميم بگيرد و خود را مكلف سازد كه در گفتار و كردار برخلاف مقتضاي حسد رفتار كند. پس اگر حسد او را بر تكبر برمي انگيزد، خود را به تواضع وادارد و اگر او را بر غيبت و بدگويي ترغيب مي كند، زبان به مدح و ستايش وي بگشايد و... اين معالجه كلي براي مطلق بيماري حسد است. اما براي هر نوع از آن علاج مخصوصي هست كه آن كندن و نابود ساختن انگيزه و سبب حسد از قبيل خبث نفس، حب رياست، كبر و خودبزرگ بيني، شدت حرص و... است.
3- توجه به اين نكته كه كسب نعمتها و خيرات اين جهان زمينه، بشر و شرايط خاص خود را مي طلبد و اگر انسان طالب نعمت و يا خيري است بايد باتوجه به علل و اسباب تحقق آن، سعي و تلاش نمايد و درعين حال به خدا توكل نمايد كه او را در رسيدن به اهداف خود موفق و پيروز گرداند. محمدرضا كافي
مىدانیم بسیارى از صفات رذیله از یکدیگر سرچشمه مىگیرند، یا به تعبیر دیگر تاثیر متقابل دارند. حسد نیز از صفاتى است که از صفات زشت دیگرى ناشى مىشود و خود نیز سرچشمه رذایل فراوانى است!
علماى اخلاق براى حسد سرچشمههاى زیادى ذکر کردهاند: از جمله عداوت و کینه است که موجب مىشود انسان آرزوى زوال نعمت از کسى که مورد عداوت اوست کند. 
دیگر کبر و خودبرتربینى است، به همین جهت اگر ببیند دیگران مشمول نعمتهاى بیشترى شدهاند آرزو دارد بلکه تلاش مىکند که نعمت آنان زایل گردد تا برترى او را نسبتبه دیگران به خطر نیفکند!
سوم حب ریاست است که سبب مىشود آرزوى زوال نعمت دیگران کند، تا بتواند بر آنها حکومت نماید; زیرا اگر امکانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بیش از دیگران نباشد پایههاى ریاست او سست مىشود.
چهارم از اسباب حسد ترس از نرسیدن به مقاصد مورد نظر است، چرا که گاه انسان تصور مىکند نعمتهاى الهى محدود است اگر دیگران به آن دستیابند امکان رسیدن او را به آن نعمتها کم مىکنند. 
پنجمین سبب احساس حقارت و خود کم بینى است، افرادى که در خود لیاقت رسیدن به مقامات والایى را نمىبینند و از این نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مىکنند دیگران هم به جایى نرسند تا همانند یکدیگر شوند!
ششمین اسباب حسد بخل و خباثت نفس است 
زیرا بخیل نه تنها حاضر نیست از نعمتهاى خود در اختیار دیگران بگذارد بلکه از رسیدن دیگران به نعمتهاى الهى نیز بخل مىورزد و ناراحت مىشود، آرى تنگ نظرى، کوتهبینى و رذالت طبع آدمى را به حسد مىکشاند و گاه مىشود که همه این امور ششگانه دستبه دست هم مىدهند و گاه دو یا سه منشا به هم ضمیمه مىشوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مىیابد.
ولى فراتر از اینها حسد ریشههایى در عقاید انسان نیز دارد، کسى که ایمان به قدرت خدا و لطف و عنایت او و حکمت و تدبیر و عدالتش دارد چگونه مىتواند حسد بورزد؟
شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مىکند که چرا فلان نعمت را به فلان کس دادى؟ این چه حکمتى است و چه عدالتى؟ چرا به من نمىدهى؟ و نیز به زبان حال مىگوید: 
هرگاه خدا به دیگرى نعمتى دهد ممکن است از دادن مثل آن به من العیاذ بالله عاجز باشد پس چه بهتر که نعمت از او سلب گردد تا به من برسد
بنابراین حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پایههاى ایمان به توحید افعالى پروردگار و حکمت و قدرت او هستند، چه اینکه انسانى که به این اصول مؤمن باشد مىداند تقسیم نعمتها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حکمتى است و نیز مىداند خداوند توانایى دارد که بیشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شایسته نعمتبداند، پس باید کسب شایستگى کند.
به همین دلیل در حدیثى از زکریا(پیامبر بزرگ الهى) آمده است که خداوند مىفرماید:
«الحاسد عدو لنعمتى، متسخط لقضائى، غیر راض لقسمتى التى قسمتبین عبادى 
حسود دشمن نعمت من است، او خشمگین در برابر قضا و تقدیر من و ناراضى از قسمتى است که در میان بندگانم کردهام»
شبیه همین معنى از رسول خداصلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است که مىفرماید:
خداوند به موسى بن عمران فرمود: «لاتحسدن الناس على ما آتیتهم من فضلى، و لاتمدن عینیک الى ذلک، و لاتتبعه نفسک، فان الحاسد ساخط لنعمى، ضاد لقسمى الذى قسمتبین عبادى و من یک کذلک فلست منه و لیس منى
اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا کردهام حسد مورز و چشم به آنها ندوز و آنها را در دل پیگیرى نکن(و بر این امور خرده مگیر); زیرا حسود نسبتبه نعمتهاى من خشمگین و مخالف تقسیمى است که در میان بندگانم کردهام، هر کس چنین باشد نه من از اویم و نه او از من است» 
کوتاه سخن اینکه حسود در واقع پایههاى اعتقادى محکمى ندارد وگرنه ىدانستحسدورزى نوعى انحراف از توحید است. 

غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود
این خماری از سر ما می گساران می رود
پرده را از روی ماه خویش بالا می زند
غمزه را سر می دهد غم از دل و جان می رود
بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود
زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود
محفل از نور رخ او نورباران می شود
هرچه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود
وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش می رسد ایام هجران می رود